در ادامه عزاداران به سمت ميدان ولي عصر و سپس هفت تير حرکت کردند که آشوب طلبان در اين منطقه با پرتاب آجر ، سنگ و ککتول مولوتف منجر به مجروحيت چندين نفر از دانشجويان و حتي دو زن و يک کودک از عزاداران حسيني شدند.
شور و شوق مردم عزادار به حدي بود که در برخي صحنه ها نيروي انتظامي پس از آنکه دانشجويان ،اغتشاشگران را فراري مي دادند به محل تجمع آنها مي رسيدند.
منبع:خبرگذاری جمهوری اسلامی http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=863255
امام حسين (ع) يك شهيد است كه حتي پيش از كشتهشدن خويش به شهادت رسيده است نه در گودي قتلگاه،بلكه در درون خانه خويش، از آن لحظه كه به دعوت وليد حاكم مدينه كه از او بيعت مطالبه ميكرد ، "نه" گفت، اين، "نه" طرد و نفي چيزي بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسين شهيد است.
شهادت حسيني شرايط ويژه خود را ميطلبد وقتي ظلم، انحطاط و انحراف همهگير ميشود و ارزشهاي والاي اسلامي مسخ ميگردد و موعظهها بر گوشهاي سنگين كارگر نميافتد، حسين باهمه دانايي به عدم توانايي خود در پيروزي ظاهري بر دشمن، علنا به پيشواز مرگ ميرود و با انتخاب شهادت، بزرگترين كاري را كه ميشد كرد، انجام ميدهد.
اكنون حسين مسئول نگاهباني انقلابي است كه آخرين پايگاههاي مقاومتش از دست رفته است واز قدرت جدش و پدر و برادرش، يعني حكومت اسلام و جبهه حقيقت و عدالت، يك شمشير برايش نمانده و حتي يك سرباز! سالهايي است كه بنياميه همه پايگاههاي اجتماعي را فتح كرده است."
اسلام در اين زمان، چون پوستين وارونه شده،ارزشهاي اسلامي رنگ باخته و دين با حاكميت افراد فاسد و غاصب، رو به انحطاط و انحراف ميرود.
امام حسين (ع) در چنين شرايطي براي اصلاح دين جدش قيام ميكند و از يك سو، نيرويي براي تغيير وضع موجود ندارد و از ديگر سو، در سكوت خود مشعل اميدي نميبيند.
دکتر علی شریعتی
شاید بتوانیم مقایسه اندک بین او و رضا شاه انجام داد، هر دو با زیرکی و مظلوم نمایی خاصی وارد عرصه شدند و با در دست گرفتن قدرت دست به مخالفت با هنجارهای عمومی جامعه زدند، البته انگار ایشان فراموش کرده اند که برای تغییر آن هم با این سطح باید مقدماتی را فراهم کرد که اول از همه آموزش و ارتباط(ضرورت تغییر را آموزش میدهند) بعد هماهنگی با منافع گروههای ذینفع و در نهایت مشارکت افراد در اجرای تغییر است، گاهی در انتهی کار لختی زور و اجبار نیز باید به کار برد ولی انگاری که ایشان معیارهای تغییر را وارونه خوانده و اولویت را از آخر به اول برده اند !
شاید نتوان خرده ایی به نحوه مدیریت ایشان گرفت زیرا که تفکر غالب بین مدیران کنونی ما نیز به همین گونه است! برای اثبات این مدعا کافی است که نگاهی به نحوه مدیریت بر شکسته صنعت کنونی کشور انداخت تا بتوان دریافت که شیوه مدیریت فرمانده-سرباز هنوز در بین مدیران ما رایج است و به شیوه های مدیریتی تغییر نرم(بهبود مستمر) که به اصلاحات معروف است به دید کاغذ بازی و ناکارامد نگریسته میشود!
درود
چند سالي است که با فرا رسيدن ولنتاين در ايران هم بازار خريد کادو و شکلات و گل رونق جدي مي گيرد و همه جا قرمز مي شود. انصافا هم هر کاري رنگ دوستي و عشق در آن باشد و جايگزين کينه و نفرت گردد زيباست و مبارک. گروهي البته بر اين اعتقادند که بايد ايرانيان با توجه به تاريخ و فرهنگ خود روز عشق و دوستي را براساس روايات تاريخي خود تنظيم کنند. در روايت ايراني از بيست قرن پيش از ميلاد روز سپندارمذگان وجود داشته که لقب ملي زمين است و زمين هم نماد عشق و فروتني است. در تقويم ايراني اين روز در 29 بهمن ثبت شده است. اين حس علاقمندي به تاريخ و رسوم ايراني از زيبائي هاي فرهنگي ايرانيان است. گرچه الزاما همراهي با روزي که در جهان به نام ماجرائي ثبت شده را هم مخالف حس ميهن دوستي نمي دانم. عشق و محبت از واژه هائي است که مايه ي اصلي آموزه هاي اصيل ديني و ادبيات غني ايراني است. البته که عشق و محبت داراي تقدسي است که نبايد خدشه دار شود. اينکه به طنز مي گويند فردي براي خريد کادوي عشقولانه از فروشنده يک دو جيني از کارتهايي که روي آن نوشته فقط تو را دوست دارم طلب مي کند، از آفات عشق و دوستي است، عشقی مقدس که هر انساني به آن نيازمند است. در هر حال واقعيت اين است که اين روز فراگير شده و بازار خريد کادو و شکلات هم گرم.
شايد افراد زيادي را ببينيد كه كلمات امریکایی را با لهجه Hi و Hello غليظ اش تلفظ مي كنند، اما تعداد افرادي كه از واژه "درود" استفاده كنند بسيار نادر است! اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند، سفره هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند! جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاري برپا مي كنند. همه چيز را در مورد ولنتاین و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است. چند سالي است حوالي 26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني همه چیزرا در مورد آن می داند. اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است! جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس ز والنتاين فرنگي! اين روز "سپندارمذگان" يا "اسفندارمذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي کردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هر يك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن (سلامت انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندارمذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ يا اسفندارمذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندارمذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
سپندارمذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هردو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي می نشاندند، به آنها هديه می دادند و از آنها اطاعت مي كردند. ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش باجشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبتهاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.
اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل و تسلیم شدن در برابر آن فرهنگ ها دو مقوله كاملا جداست. تسلیم شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند! براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از آن گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت هاست. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستانيشان را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي برای نسل معاصر و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.
شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن به 29 بهمن (سپندار مذگان) منتقل كنيم.
روز 29 بهمن روز سپندار مذگان روز عشق شاد باد
