تبليغاتX
در جستجو ! ... search
کی یا کوجا ؟!

در اروپا، پاپ که مظهر نیروی مذهب و وارث تاریخ مذهب تلقی میشد، مذهب را به صورت یک نظام فکری متحجر و ارتجاعی و در عین حال وابسته به دیگر طبقات حاکم، یعنی زورمندان و زر مندان ساخته بود و طبیعی است که مذهب نقش توجیه وضع موجود و تسکین توده های محروم و جانشین کردن بهشت موعود در اذهان مردم بعنوان جبران جهنم موجود در زندگی آنان باشد.
چنانچه همه استعداد های متعالی انسانی چون فلسفه و عقل و منطق و هنر و ادبیات و علوم چنین بودند.

دکتر شریعتی
نوشته شده توسط آبتین در ساعت 11:44 | لینک  | 

 

تجارت ماهی قرمز مدت هاست که در دوره زمانی ۱۵ اسفند تا ۱۵ فروردین شکل میگیرد تجارتی که محصول آن هیچ ریشه ای در تاریخ باستانی عید نوروز ایرانی ندارد .

۸۰ سال پیش به همراه ورودچای به ایران ماهی قرمز نیز که سمبل عید چینی ست به سفره های هفت سین مراسم عید نوروز ما وارد شد غافل از اینکه در عید چینی ماهی قرمز را رها میکنند تا زندگی جریان یابد و ما ماهی قرمز را اسیر تنگ بلورین میکنیم تا همزمان با رشد سبزه های سفره هایمان و باروری زمین هر روز او را به مرگ نزدیک و نزدیک تر کنیم .

جالب است بدانید در هیچ کدام از مراسم سنتی مان در مورد نوروز ماهی قرمز جایگاهی ندارد در میان رسوم زرتشتی در سفره عید انار به نشانه باروری و عشق و یا سیب سرخ درون ظرف آب مقدس رها میشود تا عشق و باروری همچنان پاینده بماند. اگر ایرانی ها می دانستند که ماهی قرمز هیچ ریشه تاریخی در سفره هفت سین ندارد به جای پرداخت برای خرید و قتل ماهی های قرمز به بهانه عید، سیب قرمز یا انار را در آب رهامیکردند که ریشه در تاریخ این دیار دارد .

هر سال ایام عید ۵ میلیون قطعه ماهی میمیرند. ۵ میلیون قطعه ماهی قرمز به خاطر رنگ و لعاب سفره هفت سین، به خاطر هیچ و عجیب نیست اگر بدانیم در صورتیکه ایرانی ها از خرید ماهی قرمز منصرف شوند این تجارت سیاه روزی پایان خواهد یافت. عجیب نیست اگر باور کنیم سیب سرخ یا انار همان سرخی هفت سین ایرانی ست که ریشه در تاریخ چند هزار ساله سنت ما دارد .

عجیب نیست اگر تابلوی معروف هفت سین کمال الملک را در کاخ گلستان به تماشا بنشینیم و ببینیم که او نیز ماهی قرمز را میان سفره هفت سینش طراحی و نقاشی نکرده است .

ماهی قرمز در سفره هفت سین ایرانی جایی ندارد پس لطفاًماهی قرمز نخرید

نوشته شده توسط آبتین در ساعت 21:23 | لینک  | 

نسل ما زمانی چشم باز کرد که هرروز از تلویزیون و رادیو اش آژیر سفید و قرمز پخش میشد.صدای زنده باد و مرده باد و چهلچراغ و قرآنی که سر هرکوچه به یاد شهیدی گذاشته شده بود ، شنیده میشد.
آن زمان که ما کودکانه و فارغ از هیاهوی جنگ و گرانی و کمبود و بیکاری و کوپن و صف نفت و ...طلب دستی نوازشگر را می کردیم اما آن دست بدنبال شیرخشک کوپنی و صفی آنقدر گشته و خسته شده بود که حالا در گریبان فرو رفته بود.
نسل ما اما زمانی که جنگ تمام شد به مهد کودک رفت.بچه آنقدر زیاد شده بود که تربیتش ، آزرده شدنش ، در خود فرورفتنهایش اصلا مهم نبود.نسل ما به مدرسه رفت.مدرسه ها سه شیفت کار میکردند و مدیران با هزار عشوه و غمزه کودکی را ثبت نام میکردند و همیشه هم کمبود معلم و نیمکت بود.کمبود کلاس بود و فشار آموزش و پرورش بر مدیران برای ثبت نام باعث شده بود مدیران انباری های انتهای مدارس را هم کلاس کنند و دانش آموزان را چرخشی هر هفته به آن کلاس بفرستند و چه کلاس سردی!نسل ما کنکور داد و گرچه کنکور و دانشگاه برای ما منبع کار نشد ولی برای نسل پیش از ما سودهای کلان به بار آورد برای کنکورچی ها و آموزشگاه چی ها و کتاب کنکور چی ها.
بله نسل سرکش و عقده ای و ناسپاس و ناشکر و خوشی زیر دلشان زده ی ما.نسل ما وارد دانشگاه شد ، همان نسلی که تجربه مدرسه های سه شیفته و کلاس های سرد را پشت سر گذارده بود همان نسلی که حالا از سد کنکور گذشته بود.
نسل ما در حالی وارد دانشگاه شد که دولت اصلاحات روی کار آمده بود.همه گفتند که شما چه خوشبختید ، چون میتوانید با یکدیگر صحبت کنید ، چون می توانید از هم جزوه بگیرید و جزوه بدهید ، چون می توانید آستین کوتاه و مانتو کوتاه و شلوار جین بپوشید بی آنکه کمیته انضباطی شوید و نسل ما برای استفاده از این تنها آزادی ممکن به گرداب بی عشقی و پوچی و شهوت در افتاد...براستی خوشبخت بودیم؟؟؟؟شاید.حالا از برکت وجود نسل ناشکر ما بازار پیام نورها و آزاد ها و اساتید آن ها سکه بود.دانشجویان ناسپاس نیز برخی به فعالیت های سیاسی روی آوردند .فعالیتهایی بی پایه ، بی ریشه ، بی هدف.....و برخی نیز به سودای علم و تلاش برآمدند.
دانشجو آنقدر زیاد بود که اساتید برای استاد راهنما شدن خود را به مزایده می گذاشتند و چه غمزه ها و عشوه ها. دانشگاه هزینه های تحقیقاتی اش را قطع کرد و بورسیه های تحصیلی کاهش یافت و در عوض مدام به تعداد دانشجویان تحصیلات تکمیلی و دکتری افزوده شد.و در همه این مراحل انگشت اشاره ای بود که به گونه ای اتهام گونه ما را نشانه می گرفت که دانشجو هم دانشجوهای قدیم ، ما شب و روز درس می خواندیم، ما وقتی فعالیت سیاسی می کردیم پشت رژیم را می لرزاندیم، ما .........اما شما چی.....همه چیز را حاضر و آماده می خواهید.و بهمن فرمان آرا برای ما فیلم ساخت و به ما گفت نسل شما نسلی ضعیف و شکننده و مامانی است و با هر تلنگری ذلیلانه به گریه می افتید.و ما هیچ نگفتیم.
شاید پذیرفتیم که ما نسلی هستیم که همه چیز را آسان و بی تلاش می خواهیم .چون به دور و برمان نگاه کردیم و دیدیم خب راست می گوید نسل ما یا دارد موسیقی های زیرزمینی مبتذل و متعفن سرشار از پوچی می خواند و یا بدنبال شهوترانی است و یا اسیر فانتزی و لوس افسردگی است و یا چون شبح در گذشته های خویش دنبال هویتی می گرددو ورق پاره های تاریخ را می جوید و خاطره اعدام شده ها را از گورهای دسته جمعی بیرون می کشد و می لرزاند و چون بید می لرزد و یا اینکه مصرف کننده صرف مارک ها است و اگر پول ندارد در حسرت مارک ها است و باز افسردگی و ... هیچ کس هم به روی خود نیاورد که چطور شد که دانشجوی دانشگاه امیرکبیر که زمانی همه آرزوی ورود به آن دانشگاه را داشتند درسش را تمام کرده و نکرده به ساسی مانکن پیوست!
نسل ما وقتی می خواست چون نسل پیشینش ازدواج کند مسکن نداشت ، کار نداشت و ..در نتیجه قید ازدواج را زد و به گوش ما زدند که چرا سن ازدواج بالا رفت و چرا لاابالی گری افزایش یافت و نسل ما در سوگ نشست که چرا عشق بی بها شد !!!و شهوت جایگیرش شد !!!و پوچی ثمره اش!!! نسل ما حالا که درسش تمام شده بود قصد کار کرد.میخواست به نسل پیشینی که همیشه او را متهم کرده بود ثابت کند که اهل کار است و اما هرجا که رفت پیش از او اشغال شده بود و در نهایت مدرکش را چون بازیچه ای جلویش پرتاب کردند و به او خندیدند.کار ؟؟؟....مهندسی کیلو چنده؟.....مقاله چیه؟.....کار فقط با پارتی.....حتما باز هم ایراد از نسل ما بود که جمعیت همسن او و تحصیلکرده های همسال او زیاد بودند و ظرفیت تولید کشور به اندازه جمعیت نبود.حتما تقصیر نسل ما بود که دولت در سال های شعار جنگ جنگ تا پیروزی قرص ضدبارداری را ممنوع کرده بود تا امت اسلامی زیاد شوند.
حتما همان روزها که نطفه ما بسته میشد ما مقصر بودیم.فقط نمیدانم حالا که امت اسلامی زیاد شده چرا دیگر اسمش امت اسلامی نیست و یا اراذل و اوباش است و یا خس و خاشاک و یا دانشجوهای لای پر قو بزرگ شده و تن پرور و ...البته قشری هم خواهر و برادر ....ناگفته نماند دسته آخر از همه مزایای امت اسلامی بودن بهره مندند.احتمالا همه امکاناتی که پیش از بدنیا آمدنمان برایمان برنامه ریزی شده بوده!!!!!!! را اینان شامل می شوند.چون من اثری از ناکامی ، تن پروری ، بی کاری ، نارضایتی و .. در ناصیه اینان ندیده ام.آری جرم ماست.ما قسمت اضافی این امت اسلامی بوده ایم از همان زمان مهدکودک تا حالا.منتها این قسمت اضافی از قسمت اصلی بیشترند.خیلی بیشترند.آری .بعد یکدفعه طوفان شد و گرد و خاک به هوا خاست و حالا همین نسل تن پرور چون لاله های سرخ خیابان ها را نقاشی کردند تا شاید فایده ای داشته باشند و زندان ها را پر کردند تا کارآفرینی در قسمت زندان های کشور صورت گیرد و آقایان خسته از مگس پرانی اضافه کاری داشته باشند .نسل ما اینگونه نقش ایفا کرد.
و باز نسل ما به عقلانیت و آرامش دعوت شد.از سوی همانها که 30 سال پیش انقلاب کرده بودند.از سوی همان نسل برتر و شجاع و همه کاره و قیصر مآب پیشین که نگذاشتند اندکی شور و احساسات جوانی در آنها به هدر رود و .....انقلاب کردند.
نسل سرگشته ما همان نسلی که رپ می خواند همان نسلی که عمری به راحت طلبی متهم بوده همان نسلی که تا چشم باز کرده از زمان جنگ تا کنون در صف همه چیز بوده ، همان نسلی که دردمندانه در جستجوی یافتن رهبری ، پیشوایی یا لااقل معلمی شبه وار شریعتی را از لابلای کتابها و سخنرانیها جستجو کرده و یا استخوانهای نیچه را از قبر بیرون آورده و ورق زده و در التماس جرعه ای معرفت، بی باکانه خود را به سیلابهای مارکسیسم و کمونیسم و لیبرالیسم و بنیادگرایی مذهبی و اومانیسم و رمانتیسیسم و آنارشیسم و حتی ناسیونالیسم و.....زده دعوت می شود به صبر و سکوت.

و آری تنها شانه های این نسل است که می تواند صبر و سکوت را بر سر درد تحمل کند، صبر و سکوتی که تازیانه اش سخت تر و دردناک تر از سپر کردن سینه در جلوی گلوله است.آری این تنها از نسل ما بر می آید نه آنان که ما را متهم کردند که آنان خود خلاف این ره را پیمودند....

به نقل از جایی برای نمیدانم...

نوشته شده توسط آبتین در ساعت 22:49 | لینک  | 

...که اغتشاشگران با ديدن عزاداران دانشجو به کوچه ها و خيابان هاي اطراف مي گريختند.
در ادامه عزاداران به سمت ميدان ولي عصر و سپس هفت تير حرکت کردند که آشوب طلبان در اين منطقه با پرتاب آجر ، سنگ و ککتول مولوتف منجر به مجروحيت چندين نفر از دانشجويان و حتي دو زن و يک کودک از عزاداران حسيني شدند.
شور و شوق مردم عزادار به حدي بود که در برخي صحنه ها نيروي انتظامي پس از آنکه دانشجويان ،اغتشاشگران را فراري مي دادند به محل تجمع آنها مي رسيدند.

منبع:خبرگذاری جمهوری اسلامی  http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=863255   

نوشته شده توسط آبتین در ساعت 20:38 | لینک  | 

 

امام حسين (ع) يك شهيد است كه حتي پيش از كشته‌شدن خويش به شهادت رسيده است نه در گودي قتلگاه،بلكه در درون خانه خويش، از آن لحظه كه به دعوت وليد حاكم مدينه كه از او بيعت مطالبه مي‌كرد ، "نه" گفت، اين، "نه" طرد و نفي چيزي بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسين شهيد است.

شهادت حسيني شرايط ويژه خود را مي‌طلبد وقتي ظلم، انحطاط و انحراف همه‌گير مي‌شود و ارزشهاي والاي اسلامي مسخ مي‌گردد و موعظه‌ها بر گوشه‌اي سنگين كارگر نمي‌افتد، حسين باهمه دانايي به عدم توانايي خود در پيروزي ظاهري بر دشمن، علنا به پيشواز مرگ مي‌رود و با انتخاب شهادت، بزرگترين كاري را كه مي‌شد كرد، انجام مي‌دهد.

اكنون حسين مسئول نگاهباني انقلابي است كه آخرين پايگاههاي مقاومتش از دست رفته است واز قدرت جدش و پدر و برادرش، يعني حكومت اسلام و جبهه حقيقت و عدالت، يك شمشير برايش نمانده و حتي يك سرباز! سال‌هايي است كه بني‌اميه همه پايگاه‌هاي اجتماعي را فتح كرده است."
اسلام در اين زمان، چون پوستين وارونه شده،ارزش‌هاي اسلامي رنگ باخته و دين با حاكميت افراد فاسد و غاصب، رو به انحطاط و انحراف مي‌رود.

امام حسين (ع) در چنين شرايطي براي اصلاح دين جدش قيام مي‌كند و از يك سو، نيرويي براي تغيير وضع موجود ندارد و از ديگر سو، در سكوت خود مشعل اميدي نمي‌بيند.

دکتر علی شریعتی

نوشته شده توسط آبتین در ساعت 11:32 | لینک  | 

شاید بتوان احمدی نژاد را سردم دار تغییرات بنیادین در ایران معاصر تلقی کرد، کسی که با موانع سازمانی زیادی مواجه شده و با موانع فردی تغییر کنار آمده است!

شاید بتوانیم مقایسه اندک بین او و رضا شاه انجام داد، هر دو با زیرکی و مظلوم نمایی خاصی وارد عرصه شدند و با در دست گرفتن قدرت دست به مخالفت با هنجارهای عمومی جامعه زدند، البته انگار ایشان فراموش کرده اند که برای تغییر آن هم با این سطح باید مقدماتی را فراهم کرد که اول از همه آموزش و ارتباط(ضرورت تغییر را آموزش میدهند) بعد هماهنگی با منافع گروههای ذینفع و در نهایت مشارکت افراد در اجرای تغییر است، گاهی در انتهی کار لختی زور و اجبار نیز باید به کار برد ولی انگاری که ایشان معیارهای تغییر را وارونه خوانده و اولویت را از آخر به اول برده اند !

 

شاید نتوان خرده ایی به نحوه مدیریت ایشان گرفت زیرا که تفکر غالب بین مدیران کنونی ما نیز به همین گونه است! برای اثبات این مدعا کافی است که نگاهی به نحوه مدیریت بر شکسته صنعت کنونی کشور انداخت تا بتوان دریافت که شیوه مدیریت فرمانده-سرباز هنوز در بین مدیران ما رایج است و به شیوه های مدیریتی تغییر نرم(بهبود مستمر) که به اصلاحات معروف است به دید کاغذ بازی و ناکارامد نگریسته میشود!

نوشته شده توسط آبتین در ساعت 22:34 | لینک  | 

گفتم: کجا ؟ گفت: رو قلبت. گفتم مگه مي توني ؟ گفت: آره سخت نيست، آسونه. گفتم باشه .بنويس تا هميشه يادگاري بمونه. يه خنجر برداشت . گفتم اين چيه ؟ گفت: سيسسسسس. ساکت شدم . گفتم: بنويس ديگه، چرا معطلي. خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت. دوست دارم ديوونه. اون رفته، خيلي وقته، کجا ؟ نمي دونم. اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده. دوست دارم ديوونه !

 درود

چند سالي است که با فرا رسيدن ولنتاين در ايران هم بازار خريد کادو و شکلات و گل رونق جدي مي گيرد و همه جا قرمز مي شود. انصافا هم هر کاري رنگ دوستي و عشق در آن باشد و جايگزين کينه و نفرت گردد زيباست و مبارک. گروهي البته بر اين اعتقادند که بايد ايرانيان با توجه به تاريخ و فرهنگ خود روز عشق و دوستي را براساس روايات تاريخي خود تنظيم کنند. در روايت ايراني از بيست قرن پيش از ميلاد روز سپندارمذگان وجود داشته که لقب ملي زمين است و زمين هم نماد عشق و فروتني است. در تقويم ايراني اين روز در 29 بهمن ثبت شده است. اين حس علاقمندي به تاريخ و رسوم ايراني از زيبائي هاي فرهنگي ايرانيان است. گرچه الزاما همراهي با روزي که در جهان به نام ماجرائي ثبت شده را هم مخالف حس ميهن دوستي نمي دانم. عشق و محبت از واژه هائي است که مايه ي اصلي آموزه هاي اصيل ديني و ادبيات غني ايراني است. البته که عشق و محبت داراي تقدسي است که نبايد خدشه دار شود. اينکه به طنز مي گويند فردي براي خريد کادوي عشقولانه از فروشنده يک دو جيني از کارتهايي که روي آن نوشته فقط تو را دوست دارم طلب مي کند، از آفات عشق و دوستي است، عشقی مقدس که هر انساني به آن نيازمند است. در هر حال واقعيت اين است که اين روز فراگير شده و بازار خريد کادو و شکلات هم گرم.

 

 شايد افراد زيادي را ببينيد كه كلمات امریکایی را با لهجه  Hi و Hello  غليظ اش تلفظ مي كنند، اما تعداد افرادي كه از واژه "درود" استفاده كنند بسيار نادر است! اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند، سفره هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند! جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاري برپا مي كنند. همه چيز را در  مورد ولنتاین و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است. چند سالي است حوالي 26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني همه چیزرا در مورد آن می داند. اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است! جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس ز والنتاين فرنگي! اين روز "سپندارمذگان" يا "اسفندارمذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي کردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هر يك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن (سلامت انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندارمذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ يا اسفندارمذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندارمذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.

سپندارمذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هردو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي می نشاندند، به آنها هديه می دادند و از آنها اطاعت مي كردند. ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش باجشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبتهاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.

اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل و تسلیم شدن در برابر آن فرهنگ ها دو مقوله كاملا جداست. تسلیم شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند! براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از آن گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت هاست. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستانيشان را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي برای نسل معاصر و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.

شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن به 29 بهمن (سپندار مذگان) منتقل كنيم.

 روز 29 بهمن روز سپندار مذگان روز عشق شاد باد

نوشته شده توسط آبتین در ساعت 13:2 | لینک  | 

Library
نوشته شده توسط آبتین در ساعت 18:37 | لینک  | 

نوشته شده توسط آبتین در ساعت 19:31 | لینک  | 

پاییز 
نوشته شده توسط آبتین در ساعت 12:12 | لینک  |